سرگذشت یک غریق» نوشته کابریل گارسیا مارکز(۲۰۱۴-۱۹۲۷) نویسنده کلمبیایی برنده نوبل ادبیات است. این داستان که بر اساس یک رخداد واقعی نوشته شده است، ابتدا در سال ۱۹۵۵ میلادی در روزنامه «اِل اسپکتادور دِ بوگاتا» به تحریر درآمد. مارکز در آن سال ها هنوز خبرنگار جوانی بود لیکن اثری را که از بیان این واقعه آفریده است نه تنها خواننده را با خود به عمق ماجرا می برد بلکه در میان این دنیای سخن صدها نکته ظریف و مملو از حقیقت در کنار او می گذارد. در ۲۸ فوریه سال ۱۹۵۵ خبری مبنی بر مفقود شدن هشت عضو از کارکنان کشتی ناوشکن «کالداس» متعلق به نیروی دریایی کلمبیا که بر اثر طوفان در دریای کارائیب غرق شده بودند منتشر شد. جست وجو پس چهار روز متوقف گشت و مرگ دریانوردانِ مفقود به ازصورت رسمی اعلام گردید. با این وجود پس از یک هفته، یکی از آنان در حال مرگ در یک ساحل دور افتاده شمال کلمبیا دیده شد. او ده روز در یک قایق نجات بدون خوردن آب و غذا در دریا سرگردان بود. اسم او «لوئیس آلخاندرو بلاسکو» بود. این کتاب بازنویسی مطبوعاتی از ماجرایی است که او برای مارکز تعریف کرد و به همان صورت یک ماه بعد از فاجعه، داستان به وسیله روزنامه «اِل اسپکتادور دِ بوگاتا» منتشر شد.

گابریل گارسیا مارکز نویسنده بنام آمریکای لاتین و دارنده نوبل ادبی در رمان سرگذشت یک غریق قصه ی ملوانی را بازگو میکند که بمدت ده روز تنها در دریا سرگران شده و به معنای واقعی کلمه با مرگ و زندگی دست و پنجه نرم می کند. داستانی کوتاه و سر راست است ولی برجسته ترین نکته ای که خواننده در پایان داستان به آن می رسد…

بخشی از کتاب:

بلافاصله با هماهنگی نیروهای امریکایی مستقر در کانال پاناما که علاوه بر کنترل نظامی، کارهای خیریه ی دیگری را در جنوب کارائیب انجام می دادند، آغاز گردید.
جست وجو پس از چهار روز متوقف گشت ومرگ دریانوردانِ مفقود به صورت رسمی اعلام گردید. با این وجود پس از یک هفته، یکی از آنان در حال مرگ در یک ساحل دور افتاده شمال کلمبیا دیده شد. او ده روز در یک قایق نجات بدون خوردن آب و غذا در دریا سرگردان بود. اسم او « لوئیس آلخاندرو بلاسکو » بود. این کتاب بازنویسی مطبوعاتی از ماجرایی است که او برای من تعریف کرد و به همان صورت یک ماه بعد از فاجعه، داستان به وسیله روزنامه « اِل اسپکتادور دِ بوگاتا » منتشر شد.
هنگامی که سعی در بازسازی لحظه به لحظه ی ماجرا داشتیم، آنچه نه او می دانست و نه من، این بود که آن ردیابی توانفرسا، ما را به ماجرای جدیدی سوق می داد که باعث یک اغتشاش جدی در کشور شد. این افشاگری برای او به قیمت از دست دادن افتخارات و همچنین شغلش تمام شد و برای من می توانست به قیمت از دست دادن جانم باشد. کلمبیا در آن وقت تحت دیکتاتوری نظامی- محلی ژنرال « گوستاو رُخاس پینیا » بود. کسی که از جمله اعمال خشونت بار و به یاد ماندنیش یکی قلع و قمع دانش آموزان در مرکز پایتخت بود یعنی زمانی که نیروهای نظامی یک تظاهرات آرام را به گلوله بستند و دیگری قتل عده ای از تماشاچیان مسابقه گاوبازی به دست پلیس مخفی بود که دختر دیکتاتور را در میدان گاو بازی هو کرده بودند و هرگز آمار دقیقی از کشته شدگان داده نشد. جرائد تحت سانسور بودند و مشکل هر روزه ی روزنامه های مخالف، پیدا کردن مطالب غیر سیاسی برای سرگرم کردن خوانندگان بود.
در روزنامه « اِل اسپکتادور » ، مسئولیت این کار افتخارآمیز نانوایی را، گییرمو کانو رئیس، خوزه سالگار سردبیر و من به عنوان گزارشگر دایمی بر عهده داشتیم. هیچ کدام بیشتر از ۳۰ سال سن نداشتیم. وقتی « لوئیس آلخاندرو بلاسکو » شخصا با پاهای خودش به دفتر روزنامه آمد و در مورد مبلغی که در ازای داستان سرگذشتش به او می پرداختیم، پرسید او را همان گونه که بود به عنوان یک خبر دست دوم پذیرفتیم.
نیروهای انتظامی به مدت چندین هفته او را در یک بیمارستان نظامی بستری کرده و فقط اجازه داشت با روزنامه نگاران رژیم حاکم صحبت کند اگرچه یکی از خبرنگاران جبهه مخالف که با لباس مبدل خودش را دکتر جا زده بود با او صحبت کوتاهی داشت. این داستان به شکل تکه تکه مکررا نقل شده بود و به صورت دست خورده و تحریف شده درآمده بود، و خوانندگان نیز از قهرمانی که برای تبلیغ کردن ساعت اجاره می شد، ( زیرا ساعتش علی رغم نامساعد بودن هوا در دریا با دقت کار کرده بود )

گابریل خوزه گارسیا مارکز، زاده ی ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکده ی آرکاتاکا درمنطقه ی سانتامارا در کلمبیا – درگذشته ی ۱۷ آوریل ۲۰۱۴، رمان نویس، نویسنده، روزنامه نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می کرد. مارکز برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می شناسند که یکی از پرفروش ترین کتاب های جهان است.مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی بود، اگرچه تمام آثارش را نمی توان در این سبک طبقه بندی کرد. پزشکان در سال ۲۰۱۲ اعلام کردند که مارکز به بیماری آلزایمر مبتلا شده است.او برای نوشتن کتاب خاطرات روسپیان غمگین من، چاپ ۲۰۰۴، حدود ده سال وقت صرف کرد. در ژانویه ی ۲۰۰۶ اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده است. میراث او، مجموعه ی بزرگی از کتاب های داستانی و غیرداستانی است که با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن، همه چیز را ممکن و باورکردنی می نماید. گابریل گارسیا مارکز در سال ۱۹۸۲ جایزه ی ادبی نوبل را دریافت کرد و بنیاد نوبل در بیانه ی خود او را «شعبده باز کلام و بصیرت» توصیف کرد. تمام داستان های وی به نثری نوشته شده اند که از نظر رنگارنگی و جاذبه ی غریبشان، فقط می توان آن ها را با کارناوال های آمریکای جنوبی مقایسه کرد.گابریل گارسیا مارکز، در روز پنجشنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۴، در ۸۷ سالگی، در مکزیکوسیتی درگذشت. جسد وی فردای آن روز در روز آدینه در مکزیکوسیتی سوزانده و بخشی از خاکستر جسد وی به زادگاهش کلمبیا منتقل شد.

توضیح از:  سایت

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

© طبق قانون کپی رایت تمامی حقوق مربوط به این سایت محفوظ می باشد و فقط انتشار آن با ذکر لینک بلامانع است.