کتاب سیر اندیشه در بستر زمان (جلد سوم) نوشتهٔ علی‌‌اکبر ضیایی در انتشارات بین المللی امین چاپ شده است. این جلد حاوی خاطراتی از بوسنی و هرزگوین و آلبانی است.

درباره کتاب سیر اندیشه در بستر زمان (جلد سوم)

در این کتاب با خاطرات نویسنده از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸ یعنی دوران مأموریت به آلبانی تا پایان مأموریت بوسنی و هرزگوین آشنا می‌شوید. طبیعی است در بیش از یک دهه از زندگی حوادث بسیاری اتفاق می‌افتد که شاید بیان همه آنها ضرورتی نداشته باشد و البته ممکن است آن حوادث دارای اهمیت تاریخی زیادی هم بوده باشند و عدم یادآوری از اهمیت آنها نمی‌کاهد. منطقه بالکان از جوانب زیادی برای ما ایرانیان اهمیت دارد که می‌توانیم با برنامه‌ریزی‌های دقیق از ظرفیت‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در این منطقه بهره لازم را ببریم. زبان فارسی زمانی بسیار دور در دوران هخامنشیان با سیطره اقوام پارسی بر بخش زیادی از بالکان تا شمال آلبانی یعنی اشکودرا در میان اقوام ایلیری و اسلاو نفوذ داشته و حتی نام برخی از کوه‌ها و جاهای تاریخی بالکان نیز به زبان فارسی بوده و مرز امپراطوری هخامنشی تا سکودر و رودخانه دانوب در اروپای مرکزی امتداد داشته است. پس از فتح منطقه بالکان توسط عثمانی‌ها نیز باری دیگر زبان فارسی به‌عنوان زبان فرهنگ در میان اقوام بالکان رواج یافت و بسیاری از اندیشمندان این منطقه آثاری را به زبان فارسی و یا بر متون ادبی فارسی شروحی را نگاشتند که بر اهمیت جایگاه فرهنگ ایرانی در منطقه اروپای مرکزی و بالکان دلالت می‌کند. دانشمندانی چون فوزی موستاری با نوشتن کتاب بلبلستان به سبک گلستان سعدی و سودی بوسنوی با نوشتن شرحی مفصل بر دیوان حافظ شیرازی و شعرای بنامی چون نعیم فراشری از آلبانی با سرودن اشعاری به نام تخیلات بر غنای هر چه بیشتر زبان و ادبیات فارسی افزودند و یکی از وظایف دستگاه‌های فرهنگی در کشورمان احیا و یادآوری شکوه گذشته زبان فارسی در میان مردم بالکان است. ورود اسلام در منطقه بالکان با همه گرایش‌های صوفیانه شیعی و سنی و نیز مذهب حنفی ماتریدی و اشعری نیز توانست پیوندی عمیق بین مسلمانان منطقه بالکان با دیگر هم‌کیشان خود در خاورمیانه ایجاد کند و در این میان سهم ایران در غنا بخشیدن به معنویت دینی و طریقت‌های تصوف و نیز معارف اهل‌بیت غیرقابل‌انکار است و این خود یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های فرهنگی برای ارتباط با مسلمانان منطقه بالکان بشمار می‌آید. پس از فروپاشی نظام کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی سابق زمینه برای ارتباط بیشتر با مسلمانان منطقه بالکان فراهم آمد و البته دیگر کشورهای اسلامی و عربی نیز در این رقابت به شکل سازنده و غیرسازنده و حذفی حضور یافتند اما کمک‌های عاشقانه مردم ایران به مسلمانان بالکان در جنگ‌های داخلی بوسنی و آلبانی و کوزوو برگی زرین در تاریخ روابط دوجانبه افزود که هیچگاه از ذهن و خاطره مسلمانان بالکان فراموش نخواهد شد.

درهرحال حضور فرهنگی در منطقه بالکان یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر بود و به همین علت نگارنده مأموریت به آلبانی و سپس بوسنی و هرزگوین را بر دیگر مناطق جهان ترجیح داد و در حدود یک دهه از عمر خود را به فعالیت‌های فرهنگی در این منطقه اختصاص داد. بدیهی است کشورمان در این مدت دچار تحولات سیاسی و اجتماعی شگرفی شده است که هر یک در جای خود اهمیت دارد، اما نگارنده در این برهه از زندگی خود تنها به خاطراتی از آلبانی، کوزوو، مقدونیه، بوسنی و هرزگوین و سفرهای کوتاه به عربستان برای انجام فریضه حج تمتع، افغانستان و کویت اشاره کرده است. دست چپاول روزگار به سرمایه‌های فکری انسان به‌اندازه‌ای جدّی است که نگارنده پس از بازگشت از مالزی به فکر نشر این خاطرات افتاد تا این یادداشت‌ها در تاریخ روابط فرهنگی بین‌المللی در دوران پس از انقلاب اسلامی ثبت گردد و آیندگان از نکات مثبت و منفی آنها بهره ببرند و نویسنده دین خود را به جامعه فرهیخته ایرانی چه موافق با چنین فعالیت‌های بین‌المللی و چه مخالف با آنها ادا نماید. آنچه در پیش روی دارید خاطرات نگارنده از تاریخ دی ۱۳۷۳ تا آذر ۱۳۸۷ است که امیدوارم بتواند در غنا بخشیدن به روابط فرهنگی بین‌المللی با دیگر کشورهای جهان پس از پیروزی انقلاب اسلامی مفید واقع شود.این کتاب به علاقه‌مندان به خاطرات و زندگی‌نامه پیشنهاد می‌شود. با هواپیمای ملخی به سوی تیرانا انتظار به پایان رسید و پس از طی مسافت طولانی به هواپیمای مسافربری رسیدیم. خیلی شگفت‌انگیز بود. خودم نیز که معمولاً خویشتن‌دار و صبور به نظر می‌آمدم با دیدن آن هواپیما پاهایم سست شد. نمی‌دانستم چه‌کار کنم و راهی برای بازگشت نبود. مثل آنکه کسی من را هل می‌دهد و مجبور به نشستن روی صندلی می‌کند. چیزی را نمی‌شنیدم و فقط با چشمان حیرت‌زده به همسرم می‌گفتم: عجیب است، قرار این نبود. قبلاً نیز من با این هواپیما مسافرت نکرده بودم، نمی‌دانم چرا چنین هواپیمایی را برای بردن ما انتخاب کرده‌اند. بادقت به چشمان میهمان‌داران و خدمه هواپیما نگاه می‌کردم تا میزان نگرانی آنها را از این سفر دریابم، ولی همه چیز از نظر آنان طبیعی بود. بچه‌ها و خانم به‌شدت حیرت‌زده بودند و به‌طعنه می‌گفتند: همان هواپیمایی که می‌گفتی جت است همین است؟ روی صندلی نشسته بودم و دهانم خشک شده بود و واقعاً می‌ترسیدم. خلبان در محل خود قرار گرفت و میان اتاقک خلبان و مسافران فاصله‌ای وجود نداشت. فقط یک پرده کوچک آن را جدا کرده بود. ملخ‌های هواپیما یکی پس از دیگری شروع به دوران کردند. صدای مهیبی همه‌جا را پرکرده بود. دیگر واقعاً چیزی نمی‌شنیدم و نمی‌خواستم بشنوم. هواپیمای ما بسیار کوچک و دو ملخی بود و شاید کوچک‌ترین و قدیمی‌ترین هواپیمای موجود در فرودگاه استانبول بود که نصیب ما شده بود. صدای موتورها در هر ثانیه بلندتر و بلندتر می‌شدند. نمی‌توانستم به چشمان عیال نگاه کنم، چون خلاف قول‌هایم درآمده بود و بهتر بود سکوت می‌کردم. بالاخره هواپیما راه افتاد و با تکان‌های شدید و بالا و پایین رفتن‌های زیاد فرودگاه را به‌قصد تیرانا ترک کرد. کمی که گذشت به عیال گفتم: خانم می‌دانید که هواپیماهای موتوری به‌ویژه ملخی امنیت بیشتر از هواپیماهای جت دارد، و شروع کردم به بافتن دلایلی در امنیت این هواپیما، ولی با هر بالا و پائین رفتنی چشمانم گرد و بزرگ و سخنم قطع می‌شد و مانند بچه‌ها به صندلی می‌چسبیدم و بعد از پائیدن چپ و راست دوباره به سخنان حکمت‌آمیزم ادامه می‌دادم. ساعتی بدین منوال گذشت تا اینکه احساس کردیم هواپیما به مقصد نزدیک‌تر شده و شروع به کم‌کردن ارتفاع نموده است. فقط می‌دانم که خیلی سخت گذشت و بارها اشهد را گفتیم و هواپیمای ملخی ما مانند کبوتری از میان دره‌ها و کوه‌ها سرازیر شده بود و هواپیما در آخرین لحظه با شیرجه‌ای قهرمانانه که دل همه ما را کاملاً خالی کرده بود و نفس‌ها بند آمده بودند به‌طرف باند فرودگاه تیرانا حرکت کرد. پس از تکان‌های شدید تایرها به باند قدیمی بازمانده از جنگ جهانی دوم خورد و احساس کردیم که کم‌کم خطر دارد مرتفع می‌گرد. هواپیما پس از بالا و پائین رفتن در آن باند قدیمی ایستاد و نفس‌هایمان شروع به شمردن مجدد گرفت، نفس بلندی کشیدیم و گفتیم این هم آلبانی، و بالاخره رسیدیم.
منبع
0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

© طبق قانون کپی رایت تمامی حقوق مربوط به این سایت محفوظ می باشد و فقط انتشار آن با ذکر لینک بلامانع است.