این سفرنامهٔ حاصل تجربه ی همراهی نویسنده با طبیبان مسیر عشق است؛ طبیبان سیاه پوشی که در مسیر راه پیمایی اربعین با پیراهن عزا بر تن گردآمده اند تا به مداوای مسافرانی که چنین راه دشواری را برگزیده اند و رو به بیابان نهاده اند بپردازند. بن عباس در اثر خود از لحظات ناب و اتفاقات دلچسبی که در راه ارباب عشق رخ داده اند حکایت کرده و از محبتی که میان زائران سیدالشهدا و پدر گرامی شان موج می زند، مهری که از لطف و عنایات این امامان معصوم نشات می گیرد و در دل عشاقشان نفوذ می کند.

گزیده ای از کتاب

اولین زیارت عتباتم بود. از نجف و حال خوش زیارتش چیزهای زیادی شنیده بودم، اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟

حالا من ایستاده بودم در برابر این شکوه بی پایان، سیل جمعیت مرا تا ضریح برده بود و دوباره به کناره ی این ساحل پرتاب کرده بود. لحظات شیرینی که انگار در دنیا نبودم. به خودم که آمدم دیدم عینکم روی صورتم لق می خورد. دسته اش شکسته بود!

فردا پیاده روی شروع می شد و من بدون عینک قادر به ادامه ی مسیر نبودم. نیمه شب بود و در مسیر جایی برای تعمیر عینک پیدا نمی شد. چاره ای نبود. باید عینکم را پانسمان می کردم!

روز دوم پیاده روی، در خروجی موکبی درمانی که برای شارژ داروهایمان رفته بودیم، کنار چرخ دستی پیرمردی که سخت مشغول کار بود، تابلوی دست نوشته ای ذوق زده ام کرد: «عینک سازی صلواتی»

پیرمرد عینکم را وارسی کرد. از بخت بد من، فنرش در رفته بود و تعمیرش نیازمند ابزاری بود که در آن لحظه موجود نبود. نمی توانستم همراهانم را بیش از چند دقیقه معطل بگذارم. ناامید عینک را گرفتم. داشتم خودم را راضی می کردم که با چسب های دسته اش بسازم که صدای پیرمرد را شنیدم:

-دکتر! برای نماز و ناهار بگو کجا وامیستی بیام اونجا برات درستش کنم.

با هم قرار گذاشتیم و به راه افتادیم.

روز شلوغی بود و مراجعه کننده زیاد. آنقدر بین راه توقف داشتیم، که ساعت پنج بعد از ظهر به قرار مورد نظر رسیدیم. شب، بچه های گروه های دیگر از آقای عینک ساز می گفتند که ساعت ها در عمود قرار منتظر من بوده و از بقیه ی اعضاء، سراغ دکتری عینک شکسته را می گرفته. چقدر دلم می خواست ببینمش و از او عذرخواهی کنم!

www.gbook.ir
www.safarvaname.ir

از نشر ستاک

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

© طبق قانون کپی رایت تمامی حقوق مربوط به این سایت محفوظ می باشد و فقط انتشار آن با ذکر لینک بلامانع است.